ماه رمضون

سلام

یه دوست عزیزی برام پیغام گذاشته بود

"""""

سلام

116 روزه که آپ نکردین ...

صرفا" جهت اطلاع .......

"""""

به احترام ایشون شعری از شهریار

حكمت روزه داشتـن بگـذار

باز هم گفته و شنیده شود


صبرت آمــوزد و تسلط نفـس

و ز تو شیطان تو رمیده شود


هر که صبرش ستون ایمان بود

پشت‏ شیطان ازو خمیده شود


آفتــــاب ریــاضتی که ازو

میوه معرفت رسیده شود


چه جلایی دهد به جوهر روح

کادمی صافی و چکیـده شود


بذل افطار سفره عدلی است

که در آفــاق گستـــریده شود


فقر بر چیده‏ دارد از خوانـی

که به پای فقیر چیده شود


شب قدرش هزار ماه خداست

گوش کن نکتــه پروریـده شود


از یــکی میــــوه عمـــل کـــه درو

کشته شد، سی هزار چیده شود


گر تکانی خوری در آن یک شب

نخـل عمــر از گنـه تکیـده شود


مفت مفروش کز بهای شبی

عمرهـا باز پـس خـریده شود


روز مهلت گذشت و بر سر کوه

پرتــوی مانـده تــا پریــده شـود


تا دمی مانده سر بر آر از خواب

ور نه صور خــدا دمیـــده شــود

شهريار

فاتحه خونی

سلام به همه دوستان

فکر کنم دیگه برا امسال باید فاتحه بخونیم

مثل اینکه امسالم تموم بشه دوباره سال بعد همین آشو همین کاسس

آخه شاعر میگه:

رنگ سال گذشته را دارد، همه لحظه هاي امسالم

۳۶۵ حسرت را ،همچنان مي کشم ... به دنبالم

قهوه ات را بنوش و باور کن ،من به فنجان تو... نمي گنجم

ديده ام در جهان نما چشمي، که به تکرار... مي کشد فالم

يک نفر از غبار مي آيد، مژده تازه تو... تکراريست

يک نفر از غبار آمد و زد، زخمهاي هميشه بر بالم

باز در جمع تازه اضداد، حال و روزي... نگفتني دارم

هم نمي دانم از چه مي خندم، هم نمي دانم از چه مي نالم

راستي در هواي شرجي هم، ديدن دوستان... تماشاييست

به غريبي قسم ...نميدانم ،چه بگويم جز اينکه خوشحالم

دوستاني عميق آمدند، چهره هايي که غرقشان شده ام

ميوه هاي رسيده اي که هنوز... من، به باغ کمالشان... کالم

چنديست شعرهايم را ،جز براي خودم... نمي خوانم

شايد از بس صدايشان زده ام، دوست دارند ...دوستان... لالم ....

محمد علی بهمنی


آخرای سال همیشه با یه اتفاق بسیار فرخنده برخورد میکنیم

اتفاقی بزرگ که مشابه این اتفاقرو هیچ کس ندیده

داریم به میلاد بزرگ شخصیت عالم بشری

یعنی اینجانب 

که به تاریخ 24 اسفند ماه هر سال اتفاق می افته میرسیم

:-)

خوب میدونم که حداقل چند نفر بخاطر این فرخنده میلاد دارید بال در میارید

فقط دوستانی که شیرینی میگیرن از بنده کادوهاشونم بیارن:-D

خدانوشت:خدا جون اگه قراره تعداد رسیدن به این روز انقدر زیاد بشه که جهنمی بشم

سال دیگرو نبینم.

تو نوشت:یادت باشه من کادو (نه نه نه اشتباه گفتم)کادو های خوب خوب میخوام

بالاخره شما ندی کی بده

هااااااااااااا!!!!!!!؟

یعنی دلت میاد کادوهااااااااامو ندی؟

[چشمک]

آرزو میکنم امسال ببینیم که تیتر اول تمام روزنامه های جهان "مهدی(ع)آمد"باشه

خودش میدونه نوشت:راستی پیشا پیش برا "جملات پر معناتون" ممنون...

حرف مردم

یکی از دوستام یه خاطره جالبی تعریف کرد که من،ازش نتیجه خوبی گرفتم شمام بخونید اگه درس گرفتین 2تا صلوات بفرستید،

یکی برا بنده خدایی که پایین،جریانشو میگم یکیم برا منه گناهکار.

دوستم تعریف میکرد میگفت :بابام فوت کرد(خدا بیامرزش)ختم گرفتیم تو ماه محرم بود بعد عزاداری شام و آوردیم جمعیتم یه 600تایی بود،غذا قیمه بود دادیمو همه خوردن رفتن.... فردا تو محل حرف پیچیده بود که«مگه حاج آقا فلانی ندار بود که قیمه دادن،چه اولادای بی خیری و...»از این حرفای چرت...

گذشت...

مامان ما که از حرف مردم ناراحت بود گفت برا هفتم اون خدا بیامرز سنگ تموم بذاریم ما هم به امر مادر برای شب هفتم زرشک پلو با سالادو ماست و نوشابه دادیم که سنگ تموم گذاشته باشیم همه شامو خوردنو رفتن، فرداش همونایی که،میگفتن:« چرا قیمه داد،مگه نداشت...»

گفتن:«حاج آقا فلانی این پولارو از کجا آورده بود پسراش انقدر ریختو پاش کردن؟؟؟»

این نشون میده هر کاری کنی در دهن مردم رو نمیتونی ببندی.

چه معروف هایی که،بخاطر حرف مردم منکر شدو چه،منکرایی معروف..

 

من نوشت: حبیب من نیاد روزی که منم اینطوری بشم...

عشق یا دوست داشتن؟

دوست داشتن بهتر است یا عاشق بودن؟ بعضیا میگن دوست داشتن مرحله ای بالاتر از عشق است، بعضیا میگن عشق کیلو چنده، فقط مال تو قصه هاست، بعضیا میگن عشق فقط بین مادرو فرزنده بقیه عشقا همون دوست داشتنه، بعضی دیگه میگن عشق همون شهوته که اسمشو تغییر دادن، وگاهاً میشنویم که عشقرو مرحله ای بالاتر از دوست داشتن میدونن، ممکن نظر های دیگه ای هم باشه که یا م من نشنیدم یا شنیدمو الان که دارم مینویسم حضور ذهن ندارم، خوب من نظرم روی به گزینه آخر نزدیکتره، یعنی میگم عشق مرحله بعد از دوست داشن یا کمال دوست داشنِ ببینید مثلا تو دوستی اینطوریه که اول با یه نفر دوست میشی بعد رفیق، رفیق پیدا کردن و رفیق کسی شدن کار ساده ای نیست، این روند تو عشق هم هست، یعنی ما اول یه نفرو دوست داریم بعد عاشقش میشیم، یادتونه دوره دبستان (خیلیم دور نیست)وقتی امام هارو یاد میگرفتیمو سعی میکردن با ریتمو آهنگ 12امامو به حافظمون بسپرن، تپ اون زمان ما فقط حضرت علی (ع) یا دیگر حضراترو دوست داشتیم،ولی ممکن الان با شناختی که بدست آوردیم عاشقشون باشیم، عشقی که بدون شناخت بدست بیاد،مثل دوستانی که با یه نظر عاشق میشن،یقینن چیزی جز کنجکاوی یا ... نیست و خیلی وقتا دوست داشتن روش و یا کنجکاوی در روش زندگیه آدما باعث این حس میشه، خیلی حرف زدم بعد از این همه سکوت لازم بود، فقط برای آخرین مطلب باید بگم که به نظر من عشق فقط خداست وما نباید اونو با جلوهای خدا اشتباه بگیریم،ولی برای رسیدن به پله ی بعد باید از پله پایینی شروع کرد... نظر خودتونو راجب این موضوع بنویسید،فقط نظر خودتون،از بزرگان چیزی نگید ممنون میشم التماس دعا

حال ندارم

السلام علیک یا اباعبدالله(ع)

شرمندم آقا که نشد برات بنویسم حلالم کن آقا...

کمال گرایی بیش از اندازه باعث میشه به خودت انقدر سخت بگیری که را نفس کشیدن برات نمونه

چرا فلان جا اون جواب درست و داد

چرا طرح من قبول نشد

باید فلان مدرک و بگیرم

باید تو فلان کار بهترین باشم

باید....

باید...

انقدر از این باید ها کشیدم برای خودم دیگه حال انجام هیچ کاریرو ندارم

به قول یه بنده خدایی: تو سر بالایی تخته گاز رفتم موتور سوزوندم.

یه یک ماهی میشه حال انجام کاری ندارم

حتی سر کارم نمیرم

به بهانه یه کاری یه کار دیگرو انجام نمیدم ولی هم اونو میپیچم هم اینو...

نمیدونم چم شده باید برم دکتر...

برام دعا کنید

راستی شما تا به حال اینجوری شدین؟

چه کردین؟


کم داشته باش، خوشحال باش

گاهی وقتا آدما با بهترین زندگی که دارن خوشحال نیستن گرفتن، گرفتارن، گیرن....

ولی وقتی چیزای بزرگ دنیایی نداشته باشی چیزای کوچیک دنیایی میتونن آرومتون کنن

میتونن آرامش بدن

میتونن خوشحال کنن...

بچه که بودیم هر وقت ایراد میگرفتم از غذا؛

مامانم میگفت گرسنه نیستی اگه گرسنه بودی سنگم داشتیم میخوردی

راست میگفت الان میفهمم که چی میگفت

وقتی همه چیز داشته باشی خوشی، میزنه زیر دلت اون وقت ناراحت میشی

وقتی خیلی گرسنه ای از نون خالی تا چنجه و برره شکم پر، همشون خوشحالت میکنن

وقتی بهترین چیز دنیایی رو داری چیزای دیگه خوشحالت نمیکنن

وقتی سوار بهترین ماشینی

اگه بابات برات پراید کادو بخره اصلا خوشحال نمی شی

به نظر شما اگه ادم همه چیز داشته باشه و خوشحال نباشه بهتره یا کم داشته باشه و کمترین چیز انقدر خوشحالش کنه که بال در بیاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تصویر بی بدیل

امشب که سرد گشتمو رنگم پریده است 

زیباترینه خاطر هایم پریده است

یک عمر تا به سحر پلک های من

جز اشک های شبانه ندیده است

ای آنکه بعد آمدنت روزگار من

جز مهر و لطف و وفایت ندیده است

تا کی به یاد چشم تو من مست میشوم

بی تو، تمام قافیه هایم پریده است

کی میشود که بدونه خیال ها 

با چشم هایی که تورا هم ندیده است

تصویر بی بدیل تو در قاب آرزو

چونان کشم که حضرت خالق کشیده است

ص.ر

چقدر سخت شده

چقدر حرف هایی برای نگفتنم زیاد شده

فکر دل ما که هستی...؟

از بی قراری هایت چه خبر؟

دیدی چقدر سخت گرفتی ولی چقدر ساده گذشتی؟

دیدی میشود؟

دیدی نمی توانم نبود و نمی خواهم بود...

.

خوشحالم

ناراحتم

نمیدانم دقیقا چه حالی دارم

خوشحالم که بالاخره سامون گرفتی.

ناراحتم که چقدر زندگیم سخت شده،پیشرفت هایم کم و توقعاتم زیاد شده

خسته ام

ولی خسته ماننده کسی که از کوبیدن آب در هاونگ خسته شده، کاری صورت نگرفته ولی خسته ای...

نمیدانم من کم کارم یا کاری که میکنم بی فایده است

دو دلی یا چند دلی چقدر سخت است

برای نوشتن هم خسته ام...

شعر هایم بوی نگفتن دارد

غم هایم هم فرق کرده

خود خواه شدم و خاکی

بوی خاک گرفته ام

زمانی از بوی خاک گرفتن با لباس خاکیو کوله پشتی خوشحال میشدم

ولی امروز بوی خاک زمین را میدهم نه بهشت ...

بوی خاکی که مردم برای داشتن یک وجبش آدم هم میکشند

.

.

.

چرا به اینجا رسید؟

دردو دل هایم چرا تا اینجا آمد؟

خسته ام...

"التماس دعا"


ما"در

پی نوشت: وقتی سعی میکنی بنویسی و نمیشه باید بری بخوابی.

***

به پهلو خوابیدم

سرمو گذاشتم رو بالش و با چشمام مادرمو میدیدم که داشت نماز میخوند

ساعت از 2 گذشته بود

چند ساعتی تا اذان مونده...

مادر...

چه اسم آرامش بخشی بود

تا قبل از  سقط شدن محسن تا قبل از زمانی که دختر پیغمبر با دست دنبال را خونه بگرده...

چه اسم با مسمایی داره

مادر...

ما...

در...

الان که فکر میکنم میفهمم چرا این دوتا اسم میسازنش...

تازه رسم شده درو با دست باز کنن؟

میخوان برن خونه کسی در بزنن؟

اگه صاحب خونه اجازه داد وارد بشن؟

اما مثل اینکه اینجوری بوده، و بلد نبود درو باز کنن...آروم...

اگه درو با پا باز کنی انقدر سریع باز میشه که یه مرد اگه پشت در باشه میمونه پشتش...

چه برسه به "مادر"...

.

.

.

درو با پا باز کنی میخوره به دیوار...

درو با پا باز کرد مادر پشت در بود ولی صدای خوردن در به دیوار اومد...

آه...

کسی این صدارو نشنید...

.

.

.

دومی رو زد زمین نشست رو سینش

گفت فاطمه جان امر کن سرشو جدا کنم...ولی چه کنم بابات گفته علی صبر کنه...

گذشت...

.

.

.

الهی عجل وفاتی...

.

.

.

دعای مادر بود...

.

.

.

اجابت شد...

دیگه نام مادر که میاد یاد غلاف خالی میفتم

از در سوخته که میگذرم

میخ میماندو دیوار خونی...

"مادر" را میشنوم یاد "درو دیوار" می افتم...


آدم شاخ در میاره...

مشهد که بودم

وقتی میرفتم حرم یه چیزایی میدیدم واقعا شاخ در میاوردم،

البته نمیدونم باید به سیستم آموزشی گلایه کنم یا به غفلت آدما برمیگرده...؟

بهش نگاه میکنی حتی ذره ای حجابش مشکل نداره، پوشیه داره...

خیلی خوبه حجابش یه نگاه گذری میکنی بهش میبینی دمپایی پاش کرده (آخه واقعا مشهد گرم بود)

بدون جوراب...

وای خدای من،

میرم جلو بهش میگی ببخشید خانوم میشه یه سوال بپرسم ازتون، خیلی جدی و محکم جواب میده بفرمایین

میگم شما حجابتون خیلی کامل و خوبه ولی چرا شما بدون جورابین!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟

میگه مشکلش چیه؟

دارم شاخ در میارم

میگه مچ دست به پاین ، مچ پا به پایین و گردیه صورت که اشکال نداره...!

واقعا نمیدونم چی بگم بهش چند دقیقه طول کشید تا بهش فهموندم که مچ پا به پایین فقط برای نماز خوندن میشه بیرون باشه اونم وقتی نامحرمی وجود نداره، نه این که کلا مشکلی نداشته باشه...

کلی تعجب کرده بود و باورش نمیشد که نمیدونسته، ازم تشکر کرد و رفت...

وای خدای من اینا چیه تو حرم میبینه آدم!!!!!!

حجابش کامله، روبنده داره...

ولی من نمیدونم اگه روبنده زدی که چهرت معلوم نباشه چرا اون چشمات که بیرونرو انقدر آرایش کردی که هر کس از کنارت رد میشه تا چند ثانیه هنگ میکنه...!!!!!!؟

اگه روبنده نداشته باشی بدونه آرایش، آدما بی تفاوت تر از کنارت رد میشن تا وقتی اون یکمی که بیرونرو این همه آرایش کنی...

دیگه از بوی عطرشون که وقتی از کنارت رد میشن هوش از سرت میبرن فاکتر گرفتم،

روبنده و پوشیه ماهیتشون برای حجابه ولی مثل اینکه بعضی از خانوما بیشتر میزنن که پوستشون نسوزه...

خدا همرو هدایت کنه

منم نجات بده

التماس دعا