ما"در
***
به پهلو خوابیدم
سرمو گذاشتم رو بالش و با چشمام مادرمو میدیدم که داشت نماز میخوند
ساعت از 2 گذشته بود
چند ساعتی تا اذان مونده...
مادر...
چه اسم آرامش بخشی بود
تا قبل از سقط شدن محسن تا قبل از زمانی که دختر پیغمبر با دست دنبال را خونه بگرده...
چه اسم با مسمایی داره
مادر...
ما...
در...
الان که فکر میکنم میفهمم چرا این دوتا اسم میسازنش...
تازه رسم شده درو با دست باز کنن؟
میخوان برن خونه کسی در بزنن؟
اگه صاحب خونه اجازه داد وارد بشن؟
اما مثل اینکه اینجوری بوده، و بلد نبود درو باز کنن...آروم...
اگه درو با پا باز کنی انقدر سریع باز میشه که یه مرد اگه پشت در باشه میمونه پشتش...
چه برسه به "مادر"...
.
.
.
درو با پا باز کنی میخوره به دیوار...
درو با پا باز کرد مادر پشت در بود ولی صدای خوردن در به دیوار اومد...
آه...
کسی این صدارو نشنید...
.
.
.
دومی رو زد زمین نشست رو سینش
گفت فاطمه جان امر کن سرشو جدا کنم...ولی چه کنم بابات گفته علی صبر کنه...
گذشت...
.
.
.
الهی عجل وفاتی...
.
.
.
دعای مادر بود...
.
.
.
اجابت شد...
دیگه نام مادر که میاد یاد غلاف خالی میفتم
از در سوخته که میگذرم
میخ میماندو دیوار خونی...
"مادر" را میشنوم یاد "درو دیوار" می افتم...
بدون فن غزل بی کنایه می گویم