<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هو الحبيب</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com</link>
<description>سیاه چشم تو کرده است فکه را مجنون</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Jul 2012 03:51:59 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ماه رمضون</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/38</link>
<description>سلام یه دوست عزیزی برام پیغام گذاشته بود &quot;&quot;&quot;&quot;&quot; سلام 116 روزه که آپ نکردین ... صرفا&quot; جهت اطلاع ....... &quot;&quot;&quot;&quot;&quot; به احترام ایشون شعری از شهریار حكمت روزه داشتـن بگـذار باز هم گفته و شنیده شود صبرت آمــوزد و تسلط نفـس و ز تو شیطان تو رمیده شود هر که صبرش ستون ایمان بود پشت‏ شیطان ازو خمیده شود آفتــــاب ریــاضتی که ازو میوه معرفت رسیده شود چه جلایی دهد به جوهر روح کادمی صافی و چکیـده شود بذل افطار سفره عدلی است که در آفــاق گستـــریده شود فقر بر چیده‏ دارد از</description>
<pubDate>Mon, 23 Jul 2012 03:51:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>فاتحه خونی</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/37</link>
<description>سلام به همه دوستان فکر کنم دیگه برا امسال باید فاتحه بخونیم مثل اینکه امسالم تموم بشه دوباره سال بعد همین آشو همین کاسس آخه شاعر میگه: رنگ سال گذشته را دارد، همه لحظه هاي امسالم ۳۶۵ حسرت را ،همچنان مي کشم ... به دنبالم قهوه ات را بنوش و باور کن ،من به فنجان تو... نمي گنجم ديده ام در جهان نما چشمي، که به تکرار... مي کشد فالم يک نفر از غبار مي آيد، مژده تازه تو... تکراريست يک نفر از غبار آمد و زد، زخمهاي هميشه بر بالم باز در جمع تازه اضداد، حال و روزي...</description>
<pubDate>Sun, 11 Mar 2012 22:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>حرف مردم</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/35</link>
<description>یکی از دوستام یه خاطره جالبی تعریف کرد که من،ازش نتیجه خوبی گرفتم شمام بخونید اگه درس گرفتین 2تا صلوات بفرستید، یکی برا بنده خدایی که پایین،جریانشو میگم یکیم برا منه گناهکار. دوستم تعریف میکرد میگفت :بابام فوت کرد(خدا بیامرزش)ختم گرفتیم تو ماه محرم بود بعد عزاداری شام و آوردیم جمعیتم یه 600تایی بود،غذا قیمه بود دادیمو همه خوردن رفتن.... فردا تو محل حرف پیچیده بود که«مگه حاج آقا فلانی ندار بود که قیمه دادن،چه اولادای بی خیری و...»از این حرفای چرت...</description>
<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 22:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/35</guid>
</item>
<item>
<title>عشق یا دوست داشتن؟</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/33</link>
<description>دوست داشتن بهتر است یا عاشق بودن؟ بعضیا میگن دوست داشتن مرحله ای بالاتر از عشق است، بعضیا میگن عشق کیلو چنده، فقط مال تو قصه هاست، بعضیا میگن عشق فقط بین مادرو فرزنده بقیه عشقا همون دوست داشتنه، بعضی دیگه میگن عشق همون شهوته که اسمشو تغییر دادن، وگاهاً میشنویم که عشقرو مرحله ای بالاتر از دوست داشتن میدونن، ممکن نظر های دیگه ای هم باشه که یا م من نشنیدم یا شنیدمو الان که دارم مینویسم حضور ذهن ندارم، خوب من نظرم روی به گزینه آخر نزدیکتره، یعنی میگم عشق مرحله</description>
<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 09:31:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>حال ندارم</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/32</link>
<description>السلام علیک یا اباعبدالله(ع) شرمندم آقا که نشد برات بنویسم حلالم کن آقا... کمال گرایی بیش از اندازه باعث میشه به خودت انقدر سخت بگیری که را نفس کشیدن برات نمونه چرا فلان جا اون جواب درست و داد چرا طرح من قبول نشد باید فلان مدرک و بگیرم باید تو فلان کار بهترین باشم باید.... باید... انقدر از این باید ها کشیدم برای خودم دیگه حال انجام هیچ کاریرو ندارم به قول یه بنده خدایی: تو سر بالایی تخته گاز رفتم موتور سوزوندم.</description>
<pubDate>Sat, 17 Dec 2011 16:41:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>کم داشته باش، خوشحال باش</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/31</link>
<description>گاهی وقتا آدما با بهترین زندگی که دارن خوشحال نیستن گرفتن، گرفتارن، گیرن.... ولی وقتی چیزای بزرگ دنیایی نداشته باشی چیزای کوچیک دنیایی میتونن آرومتون کنن میتونن آرامش بدن میتونن خوشحال کنن... بچه که بودیم هر وقت ایراد میگرفتم از غذا؛ مامانم میگفت گرسنه نیستی اگه گرسنه بودی سنگم داشتیم میخوردی راست میگفت الان میفهمم که چی میگفت وقتی همه چیز داشته باشی خوشی، میزنه زیر دلت اون وقت ناراحت میشی وقتی خیلی گرسنه ای از نون خالی تا چنجه و برره شکم پر، همشون خوشحالت</description>
<pubDate>Sat, 05 Nov 2011 18:39:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
<item>
<title>تصویر بی بدیل</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/29</link>
<description>امشب که سرد گشتمو رنگم پریده است زیباترینه خاطر هایم پریده است یک عمر تا به سحر پلک های من جز اشک های شبانه ندیده است ای آنکه بعد آمدنت روزگار من جز مهر و لطف و وفایت ندیده است تا کی به یاد چشم تو من مست میشوم بی تو، تمام قافیه هایم پریده است کی میشود که بدونه خیال ها با چشم هایی که تورا هم ندیده است تصویر بی بدیل تو در قاب آرزو چونان کشم که حضرت خالق کشیده است ص.ر</description>
<pubDate>Wed, 19 Oct 2011 14:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/29</guid>
</item>
<item>
<title>چقدر سخت شده</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/28</link>
<description>چقدر حرف هایی برای نگفتنم زیاد شده فکر دل ما که هستی...؟ از بی قراری هایت چه خبر؟ دیدی چقدر سخت گرفتی ولی چقدر ساده گذشتی؟ دیدی میشود؟ دیدی نمی توانم نبود و نمی خواهم بود... . خوشحالم ناراحتم نمیدانم دقیقا چه حالی دارم خوشحالم که بالاخره سامون گرفتی. ناراحتم که چقدر زندگیم سخت شده،پیشرفت هایم کم و توقعاتم زیاد شده خسته ام ولی خسته ماننده کسی که از کوبیدن آب در هاونگ خسته شده، کاری صورت نگرفته ولی خسته ای...</description>
<pubDate>Sat, 01 Oct 2011 09:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/28</guid>
</item>
<item>
<title>ما&quot;در</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/27</link>
<description>پی نوشت: وقتی سعی میکنی بنویسی و نمیشه باید بری بخوابی. *** به پهلو خوابیدم سرمو گذاشتم رو بالش و با چشمام مادرمو میدیدم که داشت نماز میخوند ساعت از 2 گذشته بود چند ساعتی تا اذان مونده... مادر... چه اسم آرامش بخشی بود تا قبل از سقط شدن محسن تا قبل از زمانی که دختر پیغمبر با دست دنبال را خونه بگرده... چه اسم با مسمایی داره مادر... ما... در... الان که فکر میکنم میفهمم چرا این دوتا اسم میسازنش... تازه رسم شده درو با دست باز کنن؟ میخوان برن خونه کسی در بزنن؟</description>
<pubDate>Tue, 09 Aug 2011 21:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/27</guid>
</item>
<item>
<title>آدم شاخ در میاره...</title>
<link>https://hovalhabib.blogfa.com/post/26</link>
<description>مشهد که بودم وقتی میرفتم حرم یه چیزایی میدیدم واقعا شاخ در میاوردم، البته نمیدونم باید به سیستم آموزشی گلایه کنم یا به غفلت آدما برمیگرده...؟ بهش نگاه میکنی حتی ذره ای حجابش مشکل نداره، پوشیه داره... خیلی خوبه حجابش یه نگاه گذری میکنی بهش میبینی دمپایی پاش کرده (آخه واقعا مشهد گرم بود) بدون جوراب... وای خدای من، میرم جلو بهش میگی ببخشید خانوم میشه یه سوال بپرسم ازتون، خیلی جدی و محکم جواب میده بفرمایین میگم شما حجابتون خیلی کامل و خوبه ولی چرا شما بدون</description>
<pubDate>Sun, 17 Jul 2011 16:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hovalhabib</dc:creator>
<guid>hovalhabib.blogfa.com/post/26</guid>
</item>
</channel>
</rss>
